تولد سه سالگی (مهد کودک)

سلام به دوستای گلم
این پست مربوط به آبان ماهه و به دلیل تنبلی مامان غزل الان گذاشته شده، برای دوستای خوبم چند روزی اینجا میمونه

عزیزم! قند عسلم! غزلم!

از اونجایی که تو خونواده ما هیچ نی نیی واسه دعوت بهمهمونی تولدت نبود و همه بزرگ بودن تصمیم گرفتیم ی هفته بعد، توی مهد کودک بادوستات واست ی تولد دیگه بگیریم

غزلم!
مامان واسه این کیک تولدت اینقد حرص خورد که به بابا گفتممن الان سکته می کنم (چرا سرش به تنش کوچیکه؟ چرا اصلا شبیه مدلی که ما بهتون دادیم نیست؟ چرا توپهای مدل ده تا بود این چهارتاست؟ چرا روی کیک نوشتین "تولدت مبارک" من که گفته بودم دورش بنویسین؟ چرا؟چرا؟چرا؟...)


درسته که خودشون همه رو قبول داشتن و میگفتن ببخشید کیکپزمون رفته بود ولی دختر گلم خداکنه که این اخلاقت به من نکشیده باشه چون همه چیبه خوبی و خوشی تموم شد و فقط من کلی اذیت شدم.

قنادی گفت سرشو درست میکنم، سر کفش دوز رو کند مثلا بزرگش کنن ببین سر کفش دوز چهشکلی شد؟

به به! شکار لحظه ها!!! 
این عکسای خوشگل رو خاله هدی ازت گرفته (لطفا این مطلبو توی خاطرات بچگیت حفظ کن که هر چی عکس خوشگل داری خاله هدی ازت انداخته)


انشاءالله همیشه شاد باشی عزیزم
تولد صد سالگیت انشاءاله 



تولد سه سالگی (مهد کودک)
